من و آبانی

...

يه روز يه خونه اي بود كه تابستونا روي پشتبونش ولو ميشد خورشيد
درخت انجير پيري كه تو باغ بود همه ي كودكي هاي منو ميديد

خونه خودمون تو ایران صبح جمعه بعد از درس اخلاق

 دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت

بازم خونه خودمون با عمو فرهوش

زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره می‌گم،
از تو و از خواستن تو، می‌گم و دوباره می‌گم؛
زندگی‌مو زیر این سقف با تو اندازه می‌گیرم،
گم می‌شم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم.

یه پنجشنبه شب پاییزی من و گلمهر و نغمه تو خیابون مدرس...

می خوام امشب با خدام شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاس
چرا بخت من سیاس تو میدونی

هر روز و شب ترکیه تو اتاق مامان اینها نامه خوندن...

اگه خورشید و نمی‌خوای باشه ماه تو میشم
تو شبای بی ستاره‌ات مرد راه تو میشم
این شبا تموم نمی‌شن قصه‌مون ادامه داره
میدونم كه عشق یه روزی تو دل تو پا می‌ذاره

یه غروب دلگیر تو همیلتون پشت پنجره اتاقی که به بیابون باز می شه...

تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما  عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم
با غربت من بساز تا با خودم بسازم

 غروب تورنتو رو تراس اتاقم...

 نگو که رفتن تو سهم منه
دل من طاقت نداره میشکنه
نگو که باید جدا شیم
نگو قسمت من و تو رفتنه

یه شنبه دلگیر با نغمه تو اتاق من٬ تو آپارتمان دان میلز ...

شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون

دریا کنار خونه خاله مهناز

اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده

یه چهارشنبه شب بد٬شب خداحافظی...

نه می تونم به نگاهت چشم بدوزم

میون شعله عشق تو بسوزم

نه میتونم از نگاهت چشم بگیرم

توی یخبندون عشق تو بمیرم

ساعت ۳ صبح تو حیاط

هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد
تو رو باز بيادم آورد اگرازعاطفه دَم زد
هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد
سرنوشتِ من نبوده سرنوشتِی که رقم زد

روزهای سرد زمستون تو خونه نو...

گفتی که دستمو بگیر گفتم میگیرم
گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم
گفتم و گریه کردمو پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم

شبهای گریه و گریه و گریه...

چی میشد عاقبتم
بی تو تو این همه راه
روی تردید دلم
خط بكش خط سیاه

یه روز یکشنبه داغ سوار ماشین توی یه جاده قشنگ اطراف تورنتو...

تو این دیوونه رو باز امتحان کن
ولی عاشق که سنجیدن نداره
می گی که شاید خوابم رو ببینی
چشای خیس که خوابیدن نداره

تابستون خونه ما با خاله منیژه...

من اون گم کردتم که لحظه لحظه
تمام راه پشت رد پاشی
کسی از ما به هم نزدیک تر نیست
مگه می تونی از من دور باشی
دارم تو آیینه ها شکل تو میشه
شبیه تو که نزدیکی به دریا
تماشایی از دیوونگی نیست
تو را حس می کنم هر لحظه اینجا

یه روز گرم تو راه خونه...

همه این آهنگها یه جورهایی به زندگی من وصلن با گوش کردن به اینها یه تیکه از خاطراتم که مال روزهای خاصیه زنده میشن مال  روزهایی که اتفاقهایی خاص افتاد یا چیزی در من شکل گرفت...خیلی وقته هیچکدوم از اینها رو نمیتونم گوش کنم چون شدیدن دیپرس می شم و اشکام سرازیر می شه...الان هم چون یک آدم دیپرس هستم همشون و پشت سر هم دارم گوش میدم...

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:۱٩ ‎ب.ظ - ۱۳۸٦/٧/۳ - نیلوفر