من و آبانی

خسته ام

از اين تکرارهای بی ته تنهايی خسته ام 

از اين چشمهای گرسنه حيوانی خسته ام

از اين دروغهای عاشقانه که می گويی

از اين شبهای تار و سياه خسته ام

از اين غربت سرد نفس گير خسته ام

از هجوم دردهای در دل اسير خسته ام

از اين مردمان پر کينه و پر ريا

از اين دغلها و دورويی ها و دروغين خنده ها

از اين همه تکرار تلخ و بيهوده خسته ام

از اين بغض در گلو نشسته بيشتر خسته ام

از اين تو٬از اين عشق و از فريب

از عاشق شدن٬دوست داشتن خسته ام

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ - ۱۳۸٦/٧/٦ - نیلوفر