من و آبانی

...

دیشب و دوست داشتم اما امروز و نه.دیشب بعد از ۲ هفته همدیگه رو دیدیم.دلم تنگ شده بود.طلوع خورشید رو بعد از ۲ ماه با هم دیدیم.هیچکس نمیتونه اینقدر آرومم کنه.هیچکس نمیتونه اینقدر شادم کنه و هیچکس نمیتونه اینقدر دوستم داشته باشه...این آبانی خیلی آبانیه...چون میدونم اینجا رو نمیخونه میگم که خیلی دوست دارم آبانیه دیوونه...

لذت دیدن تو را شکر خدا می کنم

تو را نگاه می کنم٬با تو گناه می کنم

از کفر و از گناه خود شرمی ندارم پس چرا؟

آرامش حضور تو از ترس و شک مرا جدا می کند

من بنده ام در پای تو ٬پا تا سرم در خاک تو

این دل تو را آخر چرا خدا صدا می کند؟

غرق گناه و وسوسه در لذتم٬در آتشم

عاشق شدن آخر چرا از مومن خدا پرست کافر بنا می کند؟

مجنون تر از عالم منم دنیا و دین و عقل را

در پای تو٬بر جان تو ٬بر یک نفس از آه تو٬خواهی فدا می کنم

خدای من آخر تویی٬جان من و دنیای من در دست توست

جان مرا از من مگیر آخر که من٬کفر و گناه می کنم:

                               تو را خدا می کنم...

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٥٥ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/٧/٩ - نیلوفر