من و آبانی

این روزها.....

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

حال اینروزهام و نمیدونم.دلم میخواست یه دوربین داشتم و همه چیز و ثبت میکردم.اما نه، دوربین احساسات و ضبط نمیکنه.من دلم میخواد احساسات این روزها رو ثبت میکردم.

دلم میخواد بدونم ده سال بیست سال یا سی سال دیگه چه احساسی دارم وقتی این احساسات رو مرور میکنم.یک مرحله جدید از زندگیم داره شروع میشه.برای من که همیشه با خانواده ام بودم.......

این روزها شادم.میخندم و امیدوار به حقیقت یافتن خوابهای آبی رنگم که آینده ای بهتر را تقدیمم میکنند.....

من عاشق زمستانم.شاید برف و سرما باشند.شاید کثیفی برفهای به ظاهر سفید باشند.اما زمستانها همیشه برایم پر است از زندگی و هیجان و اتفاقهای تازه.....

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٩:٢٢ ‎ق.ظ - ۱۳۸٧/٩/٢٠ - نیلوفر