من و آبانی

آبان

یکی از روزهای سرد و بارانی

در یک غروب غم انگیز آبانی

عشقم را با تو قسمت خواهم کرد

و با چشمهای تر به سویت پرواز خواهم کرد

و می گذرم از همه کوهها و دریاها

و از جنگلها ودره ها و صحرا ها...

اگر هزاران سال هم در این راه جان بکنم می‌ آیم

برای دیدن چشمهایت از وجودم می کاهم

تا حتی برای دمی در دستانم بگیرم دستانت را

و بر لب گذارم لبهای شور شده از اشک چشمها...

توی کاغذ های تیکه و پاره قدیمی اینو پیدا کردم.تاریخش مال ۵ سال پیشه.من از اون موقع هم ارادت خاصی به آبان ماه داشتم...

تو این ماه تولد چند تا از آدمهایی هست که من همشون و دوست دارمممممممممم...

کسری٫صبا٬لیدا٬عطا٬طاهر و آقای آبانی...تولدتون مبارک

 

پيام هاي ديگران ()        link        ٦:۳٩ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۸/٢ - نیلوفر