من و آبانی

داستان دنباله دار و عجیب مهروش باتن

نمیدانم از کجا شروع کنم.از اول یا وسط این داستان.نمیگویم آخر چون تمام نشده.خواننده های این وبلاگ زیاد نیستند اما بیشترشان مرا از نزدیک میشناسند و میدانند که من خونسردم و خوش اخلاق اما تا موقعی که کسی نخواهد حقم را بخورد.خوب بگذارید این داستان را شروع کنم ولی راستش میخواهم آخر این داستان را مثل فیلمهای جدید ایرانی نیمه کاره بگذارم تا خودتان قضاوت کنید و پایان داستان را خودتان حدس بزنید.

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.یه وبلاگی بود به نام ساروی کیجا که از سالها پیش من خواننده اش بودم  راستش از آنجایی که من آدم منصفی هستم باید بگویم خوب اوایل که وبلاگش را میخواندم کیف هم میکردم نثرش بد نبود اما بعد از یک مدت حتی به عنوان داستان دنباله دار هم جذبم نمیکرد چون پر بود از غر و تحقیر و خود شیفتگی.صبر کنید فحش ندهید من میدانم که ایشان میتوانند در وبلاگ شخصی شان هر چه که میخواهند بنویسند من فقط نظرم را در وبلاگ شخصی خودم که هر چه دلم میخواهد مینویسم نوشتم.بگذریم تا اینکه یک روز خانوم مرجان نویسنده از قلب کویر و دوست عزیز بنده(اینکه میگویم دوست این نیست که دو بار واسه هم کامنت گذاشته باشیم و قربون صدقه هم رفته باشیم ما نون و نمک همدیگر را خورده ایم و خونه زندگی همدیگر را دیده ایم و با چشمهایمان به هم اعتماد داریم نه حرف)زنگ زدند و خواستند همسر بنده یعنی آقای آبانی که همه جور دوست و آشنایی دارند اگر میتوانند یک کاری برای خانوم ساروی کیجا و خانواده اش که در باکو سرگردان مانده اند انجام دهند.راستش اولش شوهرم راضی نبود به این دلیل که مثل من و مرجان احساساتی نشد و داشت به همه جوانب کار فکر میکرد تا اینکه من راضیش کردم که یکی را معرفی کند به مرجان تا کارشان راه بی افتد و دلیلش هم راستش بیشتر به خاطر بچه بود و اینکه من خودم شرایط سختی را گذراندم تا به کانادا برسم.آقای آبانی کسی را پیدا کرد. یک مسافر پران مطمین که بچه ایشان خدای نکرده در این راه اذیت نشوند.آقای مسافر پران هم فرمودند مایل نیستند که کسی بشناستشون به این دلیل رابط خواستند که ما هم خودمان و مرجان را معرفی کردیم و ضمانت دادیم که پولشان پرداخت خواهد شد.آقای آبانی با خود ساروی کیجا صحبت کردند و ایشون خواهش کردند که راهی پیش پایشان بگذاریم.هر روز زنگ و تلفن و پیغام و پسغام.تا اینکه آقای مسافر پران فرمودند برای شروع کار و تهیه پاسپورت جعلی باید عکس و ١٠٠٠ دلار پول بپردازید.ما هم از همه جا بی خبر از خانوم ساروی کیجا خواستیم که عکس و پول را بپردازند و ایشون فرمودند در حال حاضر پول ندارند و چند روزی طول میکشد و همسر بنده هم قبول کردند پول را بپردازند تا کارشان زودتر راه بیافتد چون این خانواده ویزایشان در کشور آذربایجان تمام شده بود و هر آن احتمال این میرفت که پلیس دستگیرشان کند.این شد که با رضایت ایشان پول به مسافر پران پرداخت شد و خانوم ساروی کیجا عکس ها را فرستادند.مسافر پران پیشنهاد دادند که به دلیل ویزا به کشور دیگری مثل ترکیه بروند تا کارهایشان آماده شود.چند روز گذشت بدون خبری و همه ما نگران که نکند گیر افتاده باشند یا اتفاق ناخوش آیند دیگری و پس از ایمیلهای پی در پی ما:

Niloofar Niazi August 12 at 12:29pm
mehrvash jan salam.khabari azaton nist gharar bod shomare bedi agar nemikhai ke iman  karet ro anjam bede hich ejbari nist azizam mitoni rahat begi.ma hame negaran shodim va inke mondim in vasat chikar konim.iman ham bavar kon  az jibesh1000$ dade hagheshe ke bedone taklifesh chie.mamnon misham ye khabari bedi.mer30
جواب رسید که:
Mehrvash Dadashian August 12 at 3:25pm
bebin azizam hami shadidan marize va 2 shab gozashte ro bimarestan too ccu boode, ye kam ghar o ghati shodim, bebakhshid aslan be hichi nemitoonestam fekr konam chon moshkel feshar khoon shadidan bala bood va har lahze ehtemal sekte va marg dasht .

vaghean sharmandeye mohabat haye to o iman o marjan hastam ama ma ght'an nemitoonim 25000 $ bepardazim, lotf kon shomare hesab bede ke 1000 $ ro barat befrestam, az aval ham be iman gofte boodam ke in 1000 $ paye ma va to ro khoda vared faz taarof o ina nasho. montazer elam shomare hastam.
و بعد از این بیخبری دوباره و ایمیل های من:
Niloofar Niazi August 12 at 10:49pm
mehrvash jon kheili moteasefam baraye hami omidvaram ke har che zodtar halesh khob beshe.movazebe khodeton bashid.shomare hesab ro ham marjan beheton mide.bye
Niloofar Niazi August 18 at 12:55pm
salam mehrvash jan.omidvaram ke khob o khosh bashid.mishe javabe mailam o bedi?azam shomare hesab khaste bodi man ham dadam.vali dige javabi nadadi.mamnon misham ye khabari bedi.mer30
و آخرین جوابی که من از ایشون دریافت کردم این بود:
Mehrvash Dadashian August 19 at 3:24am
عزیزم این جا یاهو خیلی خیلی وحشتناک باز می شه . ما کلا فکر می کردیم یاهو اینجا فیلنره این قدر بد باز می شه . دیدم که مرجان ای میل زده اما نتونستم باز کنم . ببخشید که جواب ندادم.

امروز هر جور شده ای میل مرجان رو باز و به حامی فوروارد می کنم
 
---------------------------------------------------------------------------------------------
و اما هنوز بعد از گذشت دو ماه اون روز نرسیده که ایشان در کشور ترکیه یاهویشان را باز کنند و جوابی به ما بدهند.وشاید فیس بوک هم بسته بود که ایشون از طریق فیس بوک هم
نتوانستند یک خبری بدهند و بگویند برایشان فرستادن پول مقدور نیست و یا هر دلیل دیگری.البته وقتی بحث بدهکاریست هیچ سرویسی باز نمیشود چه برسد به یاهو و حتی به خودشان زحمت ندادند که خبری بگیرند که در این سر دنیا  برای کسانی که این همه زحمت کشیدند تا کمکشان کنند چه اتفاقی افتاد.آقای مسافر پران ما را تهدید کردند که همه پول را خواهند گرفت و مرجان برای اینکه خودش ضمانت کرده بود هزار دلار را به همسرم پرداخت.همه اینها به کنار ایشان در وبلاگ جدیدی که ساخته اند به نام:
پشت سر بنده و مرجان خانوم حرفهای قشنگی زدند و نوشته ها را پسورد دار کردند تا نتوانیم مطالب را بخوانیم تا بلکه از خودمان دفاعی کنیم در برابر حرفهای ایشان.نگویید از کجا میدانید که کلاغ خبر چین در شهر بسیار است.و بعد از کامنت مرجان در فیس بوک این خانوم ساروی کیجا ما را به قاچاقجی بودن و مسافر پرانی متهم نموده هر چه از دهنشان در آمد نثارمان کردند و ایمیلی هم به این مضمون برایم نوشتند.
   
Mehrvash Dadashian October 20 at 6:20pm Report
نیلوفر عزیزم
چندی پیش، شاید دو ماه پیش، برات ای میلی فرستادم و نوشتم که ما فعلا در شرایط مالی مناسبی نیستیم و امیدوارم که بتونید برای دریافت هزار دلار کذایی مدتی صبر کنید. برات نوشتم که من پرداخت اون هزار دلار رو بر عهده ی خودم می دونم و پای حرفی که زده ام می ایستم و حتا اگر بتونم قسطی براتون می فرستم و تنها ازت خواسته بودم که شماره حساب خودت یا ایمان یا خواهرت / هر کسی به جز مرجان/ رو برام بفرستی .

به اون ای میل جواب ندادی. نمی دونم دلت نخواست یا فراموش کردی یا اصلا نگرفتی اش. برام مهم هم نیست. یعنی دیگه مهم نیست. شاید اشتباهم این بود که به سرویس یاهو اعتماد کردم با توجه به این که در اینجا بسیار بسیار سرویس دهی بد و مزخرفی داره.

الان در ساعتی نزدیک به دو صبح، بعد از دریافت نوشته ی مرجان روی دیوار فیس بوکم و بدون مشورت با حامی، دوست دارم بهت اعلام کنم که می خوام اون هزار دلار شما رو بالا بکشم. این جوری دست کم دلم بابت حرفی که شنیدم نمی سوزه.

و نمی دونم. شاید هم وقتی عصبانیتم خوابید باز منتظر شماره ی حساب خودت بمونم. جدا الان نمی دونم.

فقط می خوام این رو بدونم که این وسط مرجان چه سودی از این پول می برد؟؟ من توی اون ای میل برات نوشتم که محال است پول به حساب مرجان واریز بشه، مخصوصا به این دلیل که چندین بار گفت سودی در این میان نداره. اگرچه بعد از اون مسخره بازیی که درآورد (وسط ماجرا) مطمئن شده بودم که سودی هم خواهد برد، که به من ربطی نداشت و بین خودتون بود. حالا شاهد از غیب رسید. من به تو و ایمان بدهکارم، چرا فحشش رو مرجان می ده؟؟

این رو هم به مرجان بگو، خوشحالش خواهد کرد، که ما نه در راه پناهندگی هستیم و نه در یکی از روستاهای ترکیه. حدود یک ماه کیس پناهندگی رو دنیال کردیم و در اون مدت هم در یکی از کلان شهرهای ترکیه به نام کایسری بودیم که مرکز استان هم هست. بعد از اون حامی شغلی در دانشگاه آنکارا پیدا کرد و ما از کیس پناهندگی خارج شدیم، چون پروسه اش حدود سه سال طول می کشید، و فعلا اقامت موقت ترکیه رو داریم تا بعد ببینیم چه راهی پیدا می کنیم.

نکته ی آخر این که، به مرجان بگو اگر موضوع بیان کردن نقاط ضعف باشه، واسطه شدن برای قاچاق انسان و مسافرپرونی نقطه ضعف بزرگ تری است تا بدهکاری هزار دلاری به یک دوست. پس بهتره این سطل گه رو به هم نزنه.

ببخشید که مزاحم تو شدم. دهن به دهن شدن با این آدم بی ادب در شان من نیست. شاید با تو باادب تر از این حرف ها باشه. من نمی دونم.
 
------------------------------------------------------------------------------------------
بر کسی پوشیده نیست کسی که دروغ میگوید فراموشکار هم هست.اگر شما ایمیلی مبنی بر صحبتهای ایشان در باره شماره حساب کسی دیگر غیر از مرجان یا پرداخت پول دریافت کردید من هم کردم.ایشان به غیر از دروغگویی دچار توهم نیز هستند.
 
همه اینها را با مدرک و ایمیل نوشتم که خودتان قضاوت کنید و تا جایی که دیدید بی ادبی در حرفهایم نبود اما ایشان که ادب و کلاس را در مسخره کردن دیگران میدانند به جای جواب درست و حسابی دنبال مغلطه کردنند آقا اصلا من و مرجان مسافر پران و قاچاقچی و بی ادب و هر چی که میفرمایید به جای دفاع از خود در برابر حرفهایی که ما میزنیم چه دارید که بگویید؟؟؟ما دروغ گوییم که راحت ایمیلها را بدون کم و کاست اینجا نوشتیم یا شما که بعد از پست شدن رزومه رفتید و مدرکتان را عوض کردید؟؟؟به من ربطی ندارد که مدرکتان چیست لیسانس یا فوق دیپلم یا سیکل اما هر مدرکی که دارید یا هر کلاس و  یا هر سطح مالی بهتر است شخصیت داشته باشید و با دروغ گفتن برای خود آبرو و شخصیت جمع نکنید
ما که چشممان کور پای حرفمان بودیم و تقاص اعتماد بیخودیمان را دادیم و اگر شما دهانتان را میبستید و عقده همدردی و خود بزرگ بینی نداشتید این همه حرف پیش نمی آمد و این همه صفحات وبلاگ برای شما به هدر نمیرفت.
 
در پایان اگر هر چیزی به غیر از دفاع از خود بنویسید ثابت کرده اید که دروغ گویید و نوشته هایتان مفت نمی ارزد.و اگر جوابی ندارید بهتر است سکوت اختیار کنید تا بیشتر از این آبروی خودتان را نریزید...

پيام هاي ديگران ()        link        ۳:۱٧ ‎ق.ظ - ۱۳۸۸/٧/۳٠ - نیلوفر