من و آبانی

ای عشق...

O Love,whose lordly hand
Has bridled my desires
And raised my hunger and my thirst
To dignity and pride
Let not the strong in me and the constant
Eat the bread or drink the wine
That tempt my weaker self
Let me rather starve
And let my heart parch with thirst
And let me die and perish
Ere I stretch my hand
To a cup you did not fill
Or a bowl you did not bless

ای عشق که دستان خداییت

بر خواهشهای من لگام زده

و گرسنگی و تشنگیم را تا وقار و افتخار بالا برده

مگذار توان و استقامتم

از نانی تناول کند و یا شرابی بنوشد

که خویشتن ناتوانم را وسوسه می کند.

بگذار گرسنه بمانم

بگذار از تشنگی بسوزم

بگذار بمیرم و هلاک شوم

پیش از آنکه دستی بر اورم

و از پیاله ای بنوشم که تو آن را پر نکرده ای

یا از ظرفی بخورم که تو آن را متبرک نساخته ای

                                         (جبران خلیل جبران) 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۸/۱٦ - نیلوفر