من و آبانی

پاییز

نعره اسب سفید قصه مادر بزرگ
بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه

 

١-پاییز داره تموم میشه و هر روز هوا سردتر و سردتر میشه.امسال خیلی بیشتر از سالهای قبل وقت داشتم که تغییر فصلها رو ببینم.اولین برگ درختها که زرد و قرمز شدند دیدم و حالا اولین درختهای لخت و عور زمستانی رو.....

٢-این روزها بیشتر به این باور میرسم که خدا جای حق نشسته و خودش جواب همه خوبیها و بدی ها رو میده فقط کافیه ما چشمهامون و کمی باز کنیم.اشنایی با ایمان بزرگترین لطفی بود که خدا بهم کرد در جواب همه صبوریهام...

٣-دیشب داشتم از خرید برمیگشتم که یهو یک آدمی رو که کاملا فراموشش کرده بودم و ١٠٠٠ سال نوری از من فاصله داشت رو در دو قدمیم دیدم خوشبختانه منو ندید و این آغاز تمام فکرهایی شد که از دیشب تو مغزمه.که چقدر از پنج سال پیش تغییر کردم و واکنشم نسبت به افراد و کارهاشون فرق کرده.دیگه مثل قدیم نمیگم که من آفریده شدم که سکوت کنم و مهربان باشم.حالا میگم من حقم رو میگیرم و و برای کسی که با من مهربان است مهربانی میکنم.

۴-دلم برات تنگ شده بعد از اینکه تلفن قطع شد گریه کردم و دیدم که هیچکدوم از خوابهایی که برای عروسیت دیده بودم تعبییر نخواهد شد.چرا باید این همه فاصله بین ما باشه؟؟؟چقدر دلم میخواست پا به پات میومدم و هر چیزی رو که میخریدی با هم میبردیم و تو خونه ات میچیدیم...جدا از دلتنگیهایم خوشحالم برایت و اینکه چقدر صبر آدمها زیاد است.یادم می آید روز عروسی ما مادر ایمان و مادربزرگش چقدر گریه کردند و گفتند یکی از بزرگترین آرزوهایشان که شرکت در عروسیمان بود اتفاق نیافتاد و حالا من احساسشان را میفهمم که در عروسیت نیستم.ببخش که دست تنها مانده ای و نیستم که کمکت کنم گلمهرم.

۵-گیر داده ام به جلال آل احمد و رفته ام مجموعه آثارش را خریده ام و در حال بلعیدنش هستم...

۶-سهراب سپهری میگه:مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم...

٧-خیلی وقته که یه فیلم خوب ندیدم اگه میشه یه فیلم خوب معرفی کنید بریم ببینیم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ - ۱۳۸۸/۸/۱٦ - نیلوفر