من و آبانی

...

۱-هوا خیلی سرد شده صبح دلم میخواست پتو رو بکشم رو سرم و به هیچی فکر نکنم و بخوابم اما نمیشه که باید مغازه رو باز می کردم...

۲-من یه زمانی از جمعه ها خوشم می اومد اما از وقتی مجبورم با این دختره گند دماغ غر غرو و مزخرف پاکستانی کار کنم جمعه هام جهنمه...

۳-دلم برای آقای آبانی میسوزه خیلی خسته است منم که نمی تونم کاری بکنم...

۴-نگران همخونه ای هام هستم...همشون بدجوری احتیاج به همدلی و کمک دارن...کاش بتونم کمکشون کنم.

۵-من خیلی دلم میخواد موهام و دوباره بنفش کنم اما از ترس خواهر کوچولو نمی کنم...

۶-من دلم میخواد آکواریومم رو دوباره راه بندازم از وقتی کپل و مپل و خپل توسط قتل عام خونین پدر به ملکوت اعلا رفتن آکواریومم داره خاک میخوره.

۷-چرا این سیاه پوست ها اینقدر بچه دارن؟؟؟؟

۸-دیشب واسه چندمین بار یه خواب رو با جزییات دیدم یه خوابی که چند ساله پیش هم پشت سر هم دیدم و اتفاق افتاد...یعنی میشه دوباره اتفاق بیافته؟

۹-من از قیافه خودم خسته شدم می خوام تغییرش بدم.به نظرتون با موی کوتاه شبیه پسر ها میشم؟؟؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱:٥٠ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۸/٢٦ - نیلوفر