من و آبانی

همه جا عطر تو پيچيده ولی...

که نفهمیدم و کی کجا تو رو ازم گرفت

دست تو جدا شد و نگاهت و گم کردم....

۱-چقدر خوبه که آبانی هست تو زندگیم...واقعا بهم آرامش میده که هست که وجود داره که بین میلیون ها آدم یکی هست که باهام میخنده و گریه میکنه...که پا به پام میاد...عاشقتم هپلی

۲-طی یک حرکت خود جوش اتاقم و سر و سامان دادم...وسط آشفته بازار که داشتم وسایل زیر تختم و زیر و رو میکردم یه جعبه بزرگ خاک خورده پیدا کردم...کل خاطرات زندگیم...از ۱۳ سالگی تا ۲۲ سالگی یعنی قبل از ورود آبانی...نامه ها عکس ها کارت پستالها نقاشی ها حتی تیکتها و کارت تلفن ها...یه سری و نگه داشتم و یه سری دیگه رو که منو یاد خاطرات روزهای بد و آدمهایی مینداخت که حالا برام وجود خارجی ندارند انداختم دور...

۳-طی یک حرکت خانوادگی قرار شد من و خواهر کوچیکه برای تابستون برویم به سرزمین گل و بلبل...گفتم که دقیقا مثل ۴ سال پیش خواب میبینم بیخود نیست...

۴- من عاشق آیپادم هستم...هدیه آبانی به مناسبت به قول خودش دومین سالگرد بدبختیش...البته اینو با خنده میگه و یک ثانیه بعدش میگه شوخی کردم چون میدونه من سلیته بشم چی میشم...

۵-من عاشق کریسمسم...همه جا شلوغه...همه جا مهمونیه و اینکه من و خواهرها و دختر عمه این موقع اصولا آماده هر گونه دیوانه بازی از پیش تعیین نشده ای هستیم...مخصوصا از نوع تبعید شوهر و لیدیز نایت های مخوفانه...

۶-احساس خوبی دارم و سرحال و تر و تمیز و تپل مپل...

۷-شدیدا پایه میخوام برم یو اس خرید کنم چون خیلی حال میده برند نیم های ارزون گیر آدم میاد.منم خودم برند نیم پوش...والا

۸-هوس بودا بار کردم خیلی میخندیدیم یه جورهایی پاتق باحالی بود که توسط تازه واردین بی جنبه به گند کشیده شد...فک کن...اااااا چقدر میخندیدم و قلیون میکشیدیم....اگه یه جای بودا باری پیدا کردین خبرم کنیند و مژدهگانی دریافت کنید...

۹-و اما عدد ۹ نمیدونم چرا ولی عدد شانسمه یه جورهایی حال میکنم گردن کلفت عددهای یک رقمیه...

پيام هاي ديگران ()        link        ٥:٤۳ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/٩/٢٤ - نیلوفر