من و آبانی

...

من دیشب دیر خوابیدم واسه همین سرم گیج می ره.ساعت ۸ شب به آبانی زنگ زدم خواب بود من هم واسه اینکه حوصله ام سر نره کتاب خوندم و کلی کامپیوتر بازی کردم خلاصه تفریحات سالم تا ساعت ۳.صبح هم با صدای زنگ موبایلم که آبانی بود حدود ساعت ۹ بیدار شدم.الانم دارم میرم سر کار.راستی دیروز کلی شجاعت و ابتکار از خودم نشون دادم سر کار٫فک کن توی یه آرایشگاه ایتالیایی که هیچ موزیکی غیر از پاورتی٬ راموزوتی٬خویلو اگلسیاس و شاید با زیر سیبلی یه وقتهایی سالسا پخش میشه٬ام پی تری وصل کردم و انواع اهنگهای مبتذل از قبیل پاپ کرن شادمهر تا نیلوفر فارز و البته مقداری زیادی داریوش رو به گوش مشتریان محترم که دم به دقیقه میپرسیدن اینها به چه زبونیه رسوندم.

خوب دیگه برم که یه سری هم به کتاب خونه بزنم.چون با کمبود بودجه مواجهم مجبورم از خرید کتاب به قرض کتاب تغییر عقیده بدم و اینکه من کتاب خیلی دوس دارم.

بعدش هم اینجا خیلی سوت و کوره با کامنتهاتون لطفا شرمنده مان کنید از پس شرمندگی بر می آییم مطمئا باشید٬حتی شما دوست عزیز.

این به نوشته غمناک قبلی در...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ - ۱۳۸٦/٦/٢٢ - نیلوفر