من و آبانی

HAPPY ANNIVERSARY

۲ سال پیش یه همچین روزی یعنی ۲۴ دسامبر خیلی چیزها تو زندگیم تغییر کرد...

۲ سال پیش بعد از چند سال پر از سختی و خستگی و کار یک شبه خیلی چیزها تو زندگیم تغییر کرد...

۲ سال پیش بعد از یه عمر دلتنگی تو یه لحظه پر از خاطره تو یه شب سرد دیماه همه چیز تو زندگیم تغییر کرد....

نمیدونم چی شد که بین این همه آدم تو اون شب شلوغ و پر سر و صدا چشمهات منو دید و همه چیز به همین سادگی اتفاق افتاد...همه چیز خیلی واضح یادمه روشن و زنده...حتی یادمه دی جی مهران داشت چه آهنگی و پلی میکرد:

به هر کسی میرسیدم نشونیتو میپرسیدم

تو کوچه ها و خونه ها بودم مثل دیونه ها

میرسیدم جات خالی بود سایه تو خیالی بود...

میدونم که تو هم یادته که چقدر سرد بود و همون اول که شروع کردی به صحبت گفتی که من آبانیم اگه میتونی باش اگر هم نه همین الان برو و من موندم چون با همه فرق داشتی و به جای اینکه خودت و معرفی کنی و بگی کجا کار میکنی و ماشین چی داری و چه جوری هستی گفتی من گل و کادوهای کوچیک نمی خرم دیر به دیر کادو میدم ولی یه چیز بزرگ و خوب و واقعا هم همین  کار و کردی...با همه فرق داشتی و هنوز هم برای من با همه فرق میکنی و تو این ۲ سال هر روز یه قسمتت رو پیدا میکنم ولی باز هم انگار نمیشناسمت....در عین بی رحمی مهربونی و در عین عصبانیت آروم در عین شکست موفقی و در عین غمگینی شاد...و من گیجم از این همه...

۲سال گذشت ۲ سالی که با هم خندیدم با هم گریه کردیم  ۲ سالی که خیلی ها از پیشمون رفتن و خلیلهای دیگه به جمعمون اضافه شدن ۲ سالی که با کم و زیاد و سختی و خستگی در کنارت خوب و زیبا گذشت ۲ سالی که به یادم آوردی که یک زنم زنی که در کنارت آرامش و عشق رو تجربه میکنه...

دلم میخواست امشب یه جور دیگه باشه با شبهای دیگه فرق کنه میخواستم بهترین شب دنیا رو برات بسازم میخواستم بهترین هدیه دنیا رو برات بخرم میخواستم قشنگترین شعر دنیا رو برات بخونم اما....

فقط تونستم این چند خط رو اینجا برات بنویسم با اینکه میدونم اصلا نمیدونیی چنین جایی وجود داره...

وجودت اینقدر عزیزه که نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم فقط برای اینکه هستی تا باشم...این واژه ها هم تقدیمت

تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

پيام هاي ديگران ()        link        ۳:٥٧ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۱٠/٤ - نیلوفر