من و آبانی

از اين ور و اونور...

همه چی ساده شروع شد
تو مسیر یه خیابون
توی یک غروب پاییز
زیر چتر خیس بارون

۱-دیشب با آبجی خانوم رفتیم تولد...یک حالی داد مافیا بازی.....چقدر خندیدیم بابت کلمه بی آبرو....

۲-چشمهام از خواب میسوزه انگار ۲۰ تا سوزن دارن سیخش میدن...

۳-امشب شب خوبیه از الان میدونم البته اگه بشه زود خوابید...

۴-این روزها همه سرما خوردن از ذوق این هوای بهاری..

۵-میگم بر وبچه های تورنتو کی رفته آب اناری توچال؟؟؟اگه نرفتین برین خیلی باحاله...

۶-پاشید برید پرسپولیس و ببینید از دستتون میره ها...سینمای یانگ و بلور تو دان تاون...

۷-دارم کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها رو میخونم جالبه...

۸-مگم من خیلی دارم ک میگم؟؟؟یعنی ببخشید دارم چرت میگم؟؟؟؟

۹-از همه دوستان عزیزی که کامنت گذاشتن و دل درویشی ما رو شاد کردن ممنونیم همچنان منتظر یاری سبزتان هستیم...اصلا ما مال طرفدارامون هستیم...ما بدون مردم هیچی نیستیم...ما از مردمیم و همین مردم هستن که به ما انرژی میدن...

پيام هاي ديگران ()        link        ۳:٥۱ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۱٠/٢۳ - نیلوفر