من و آبانی

برگشت...

یه روزم نوبت من میشه برات نامه بدم

ببینی با یکی دیگم جاتم اصلا خالی نیست....جاتم اصلا خالی نیست....

۱-بچه ها بچه ها یه خبر:نازی جون برگشته...جدی میگم...موهاش و نیگا...قوبونش بشم...

۲-بچه ها بچه ها یه خبر دیگه:نیلو هم برگشته...باور کن...از دیشب ساعت ۱۲....خوش به حالش...

۳-دیگه خبری ندارم پر رو نشین...

۴-تو پست قبلی یه کم قاطی بودم...یه شک بود یه حس بد...تموم شد...خدایا ازت ممنونم

۵-یه روزی براش گریه کرده بودم اما حالا خوشحالم که به حرف من رسید....پشیمونی عزیزم پشیمون...هم خودت گفتی هم اینکه صدات تابلو بود...

۶-نازی هم میدونم مثل من این حس و تجربه میکنه...یعنی تازه ۱ هفته اس....گریه اش مانده پسر...بعد میشینیم به همه اینا میخندیم...

۷-پاهام رو زمینه...حالا محکم میگم:دوستت دارم خره

۸-این هفته مثل اسب(دور از جون)هر روز کار کردم...آقا ریدم به هر چی آدمه که کال سیک میکنه...

۹-کسی فهمید من چی گفتم؟؟؟مهم نی خودم فهمیدم حالشو میبرم...یکی دیگه هم فهمیده...به جون تو...

پيام هاي ديگران ()        link        ٤:٠٠ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۱۱/٩ - نیلوفر