من و آبانی

دو قدم مانده به صبح

ساعت یک و نیمه شبه همه خوابند ولی من مثل همه شبهایی که ایمان رفته خوابم نمیاد...اما امشب یه جور دیگه ام دلم شور میزنه....آشوبم....یه جوریم مثل شب قبل از اینکه کارنامه ات و بگیری یا شب قبل از یه جدایی....نمیدونم چرا؟؟؟؟
دلم خیلی تنگه مثل دیونه هام این چند روز مریض و گنگ و گیجم......دلم نمیدونم چرا شور میزنه....از یخچال تو اتاقم یه سیب برداشتم و با حرص گاز زدم و با بغضم دادم فرو اما افاقه نکرد هنوز بغض دارم...میخوام گریه کنم یه چیز کمه یه چیز خیلی بزرگ کمه......
خوابم نمیاد تلویزیون که مثل همیشه هیچی واسه دیدن نداره....سرم درد میکنه نمیتونم کتاب بخونم....میمونه فیلم دیدن....میخوام بانوی اردیبهشت ببینم.
تا صبح باید صبر کنم تا بتونم بصداش و بشنوم....
خدا کنه گلمهر از چیزهایی که فرستادم خوشش بیاد...
خدا کنه زودتر یکشنبه شه...
خدا کنه نازی خوب شه...
خدا کنه یه پول قلمبه از تکس گیرم بیاد...
خدا کنه بتونم مرخصی بگیرم و با نازی و مهشید بریم مسافرت....
خدا کنه بابا زودتر یه کتابخونه جدید برام درست کنه چون از اینکه جا واسه کتابهام ندارم  کلافه ام...
خدا کنه بتونم فکرم و جمع کنم و فیلمنامه ای که تو ذهنمه رو بتونم شروع کنم...
خدا کنه یه پیانوی خوب گیر بیارم...
خدا کنه بتونم کلاسمو شروع کنم....
خدا کنه نقاشیهام و قبول کنن....
خدا کنه........وا خدا مگه بیکاره هی ببینه من چی میخوام؟؟؟؟؟خدا جون بیخیال این همه چیز که خواستم فقط مورد یک و دو و سه....مرسی
از شنبه هم روزه داری شروع میشه.......
اینم از دیالوگ:

 

ترانه: خدایا دارم می ترکم.خیلی وقته ازت خواستم کمکم کنی.هیچ وقتم نفهمیدم چه جوری کمک کردی.چه جوریش رو که دیگه خودت بهتر می دونی. ولی خواهش می کنم تنهام نزار .دیگه وقتی تو خودت همه چی رو می دونی، که من نباید بترسم. ولی می ترسم.

[ من ترانه 15 سال دارم - رسول صدر عاملی ]

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۱٢/٩ - نیلوفر