من و آبانی

عزیز جمعه های عشق و آزادی....

 اگه تو بری ز پیشم من همون قناری میشم

که تو هفت تا آسمونم نمیخوام بی تو بمونم......

۱-جمعه خسته کننده ای بود تو مغازه کلی کار داشتم که انجام دادم و کلی هم با مشتری های دیوانه سر و کله زدم و تقریبا کارم به دعوا کشید...
۲-گلمهر وسیله هایی و که فرستادم گرفت نمیدونم که خوشش اومده یا نه....نشد که خوب صحبت کنیم...
۳-شنبه شب هم تولد دعوت بودم که با نازی رفتیم و مجبور به همدمی با یه سری آدمها که حوصلشون و نداشتم شدم.بعد از تولد هم یعنی طرفهای ساعت ۱۲ شب رفتیم خونه زهرا و با بچه ها مافیا بازی کردیم و حال داد...سامی کتک میخواست ولی در عوض پوریا
۴-امروز یکشنبه بود و آقای آبانی نیومد...چهارشنبه میاد...مرخصی گرفتم میخوام وقتی وارد تورنتو شد اولین نفری باشم که میبینمش...دلم یه ذره شده......
۵-امروز به جای روفیا رفتم سر کار زود گذشت....بعد از کار هم بهار اینها اومدن دنبالم و شام خونمون موندن...قرار شد دو هفته دیگه بیان بریم خرید عید...
۶-امروز اولین روز روزه بود نماز و روزم قبول باشه....وای ۲۰ روزه دیگه عیده من عاشق عیدم....
۷-هفته دیگه تولدمه فک کن!!!!!!۲۵ ساله میشم....
۸-فردا میخوام بعد از سحری برم استخر و بعدش هم سر کار....ایول استقامت...ایول اراده
۹-لیلا: تازه می بینم آدم چقدر می تونه یکی رو دوست داشته باشه. حالا می فهمم که عشقم می تونه مثل یه موجود زنده رشد کنه و بزرگ بشه(لیلا-داریوش مهرجویی)


 
 
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/۱٢/۱۳ - نیلوفر