من و آبانی

به به چه هوایی!!!!

ای به رویا سر سپرده با توام ای همه خوبی
 راهیه کدوم مسیری توی تاریکی مطلق......


۱-این ۱۰ روز نمیدونم شبها چه جوری خوابیدم نمیدونم به چی فکر کردم نمیدونم چی خوردم نمیدونم.....انگار خواب بودم....
۲-دیشب از فرانسه زنگ زد ساعت یک شب....تا موقع سحری انگار تو رویا بودم نمیدونم خواب نبودم انگار... بعد از سحری هم نخوابیدم حاضر شدم رفتم خونه آقای آبانی...
۳-ساعت ۱۲ با وحید و هومن رفتیم فرودگاه...نمیتونم بگم حسم چی بود چون منگ بودم و هومن سعی میکرد به حرفم بیاره با وجود برف قشنگی که باریده بود و فکر میکردم ۳ ساعت دیرتر فرود بیان فقط یکساعت تاخیر داشت....وقتی بغلم کرد و بوش و نفس کشیدم آروم شدم...
۴-وقتی میدیدیش میتونستی حدس بزنی از ایران اومده با اون موهای سیخ سیخیه به قول خودش تافت کاسپین زده و اون تیپ سوسولی......
۵-عاشق کادوهایی که برام آورد شدم....یه کیف-عروسک داوود خطر-۲ تا تابلوی سنتی و یه عالمه خوراکی......البته ۲ تا کتاب هم بهم داد و گفت اینها رو هم خریدم برات...گفتم باریکلا ایزابل آلنده خریدی خوش سلیقه شدی بعد توی کتاب و طبق عادت باز کردن دیدن نوشته نیلوفر عزیزم تولدت مبارک-گلمهر..................
۶-گلمهر جونم مرسی بابت همه چیز مخصوصا مسافران و کلی حال کردم باهاش....هی میگی میترسم کتابهایی که میفرستی و داشته باشم اما هیچکدوم و نداشتم تازه من ۱۷۳ تا کتاب دارم که تا ۳۰۰۰ جلدی که تو نظرمه خیلی فاصله داره....
۷-وقتی خوابید رفتم پیشش دراز کشیدم.خوابم برد...بیهوش شدم...چند وقت بود اینجوری نخوابیده بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۸-ما خوابیدیم و نازی گناهی یه بند زیر آسمان شهر دید....و البته با بهمن و خوراکی ها حال کرد...
۹-ترانه:خوانواده من از من شروع میشه(من ترانه ۱۵ سال دارم-رسول صدر عاملی)


 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ - ۱۳۸٦/۱٢/۱٦ - نیلوفر