من و آبانی

عید همگی مبارک

بر آن فانوس کش دستی نیافروخت
برآن دوکی که بر رف بی صدا ماند
بر آن آئینه زنگار بسته
برآن گهواره کش دستی نجنباند
بهار منتظر بی مصرف افتاد
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کوئی صدائی کرد و بگذشت
کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جادهء خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدم باد
که شادان یا غمین آهی برآرد
کسی از خانه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لانه نه دود از اجاقی
هوا با ضربه های دف نجنبید
گلی خود روی برنامد زباغی
بهار خاموش آمد دریغا از حیاتی
در این ویران سرای محنت آور
بهار خاموش آمد دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در.........

نمیدونم باید بگم امسال سال خوبی بود یا سال بد؟؟؟خیلی اتفاقهای خوب افتاد یه عالمه هم اتفاقهای بد...بزرگترین فرق امسال هم با سالهای قبل اینه که بعد از سال تحویل دیگه مامان بزرگی چشم انتظار نیست تا ما بهش زنگ بزنیم و عید و تبریک بگیم....یاد عید ۸۳ افتادم...خونه گلمهر ساعت ۱۰ صبح.......
دلم گرفته شعر امسال عیدم هم غمگینه....تبریکم هم غمگین تر......بیخیال
 
سال نو همه تون مبارک برای همه دعا میکنم که امسال به بزرگترین آرزوهاتون برسین.....
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ - ۱۳۸٦/۱٢/٢۸ - نیلوفر