من و آبانی

تنهای تنهایم...

خسته ام چون با خواهر کوچولو رفتیم شاپینگ و خرید کردیم بعد از کار...دلم گرفته چون خط ایران خرابه نمی تونم با دوست جون هام صحبت کنم...بازم دلم گرفته چون آبانی هم خسته بود زود خوابید نتونستیم با هم صحبت کنیم...پس به یه شعر مهمانتون می کنم به جای هر حرف دیگه...

تنهای تنهایم...

از آب برکه های راکد و سرد تنهاتر

از کویر پر ستاره و شنزار و صخره ها تنها تر

از نسیم هو کش صحرا ها هم

از بیابان و جاده ها و دریا ها هم

تنهای تنهایم...

از پرنده از گل و درختان

از سنگ و از خاک و از غبار جاری در آسمان

تنهاترم از هر چه در جهان هست و نیست

تنها تر از خدا که برایش شریکی نیست...

پيام هاي ديگران ()        link        ٧:٢٧ ‎ق.ظ - ۱۳۸٦/٦/٢۸ - نیلوفر