من و آبانی

تو آفتاب منی

تو آفتاب منی با تو باک از آنم نیست
که یک ستاره به هر هفت آسمانم نیست
به مهر هیچ کس این مایه دل نمیبندم
که جز تو هیچ کس این مایه مهربانم نیست
بلور لطف تو رنگین حباب شمع من است
تو رنگ شعر منی من خود این زبانم نیست          (سیمین بهبهانی)
 
۱-یکشنبه تابستانی با بوی کباب و منقل و سبزی تازه....بوی هندوانه و پنیر و نون بربری داغ...بوی گوجه سبز بوی چاقاله سبز بوی هلو........تابستان خوبیست به گمانم تابستان مهربانیست....
۲-یکی از بهترین هدیه هایی که گرفتم شاید همین کتابی بود که دیشب خواندنش را تمام کردم و فیلمش هم با چشمهای خسته دیدم...اولین چاپ کتاب اسفند ۸۳ است و من تابستان ۸۳ به پگاهی سری میزنم و این کتاب را پیشنهاد میکند میگویم نویسنده اش کیست اسم جدیدی میگوید و جواب میدهم دفعه بعد امروز برای خرید طاعون آلبر کامو و تخم مرغهای شوم بولگاگف آمده ام.ماه بعد در مغازه پگاهی دنبال کتابهای جدید هستم که چیز تازه ای پیدا نمیکنم یاد آن کتابی میافتم که پیشنهادش را داده بود میگوید ۲ جلد آوردم و هر ۲ را فروختم.۲ سال از آن روز میگذرد که همه جا اسم این کتاب را میشنوم و من در این ۲ سال هر بار از پگاهی میپرسم میگوید برایم هنوز نفرستاده اند و من پشیمان که چرا نخریدم و از دستش دادم....حالا فیلمش هم روی پرده سینماست ولی میخواهم کتابش را خوانده باشم و بعد ببینمش...کتاب نسخه انگلیسی هم همه جا هست ولی من همان جلد سفید و قرمز و نوشته فارسی را که یک بار دست پگاهی دیده ام میخواهم...پگاهی قول داده تا ماه آینده از زیر سنگ هم شده برایم بیاورد...اما دیگر نیازی ندارم چون با بسته ای که ایمان برایم آورد کتابی بود برای تولدم با جلد سفید و قرمز و صفحه اولش دستخط آشنای کسی که به سلیقه اش ایمان دارم و.....بادبادک باز.........دیشب تمامش کردم خواندنش را به عقب میانداختم تا سر فرصت آنگونه که دوست دارم ببلعمش و دیشب بعد از یک روز سخت کاری و بی خوابی ساعت نه شب تمام شد و ساعت نه و پنج دقیقه پای تلویزیون داشتم به چهره حسن نگاه میکردم و میفهمیدمش وقتی که به امیر میگفت برای تو هزار بار و امیر را که میدیدم از دید حسن یاد فرستنده کتاب میافتادم که اینقدر برام مهم و دوست داشتنی و نزدیک است که حاضرم برایش جان بدهم و بگویم گلمهرم تو جون بخواه....از گریه هایم نمیگویم.......
۳-گوجه سبز نوبرانه با گلپر بفرما......
۴-ماهی کوچیکه اسکار ایمان مرد ناراحت بود خیلی پشتش هم که رفت روغن عوض کنه گند زد به ماشینش....حالا هر کی جرات داره بهش زنگ بزنه تا معنی پاچه گرفتن رو بفهمه...
۵-دلم میخواد مثل چهارشنبه من و نازی بریم سکند کاپ بیرون بشینیم و سیاوش داستان تعریف کنه و پوریا و پویان و آرش و زهرا و سامی هم باشن فقط همین آدمها از این که زیاد تر میشه نمیتونم تحمل کنم....
۶-تیزر دایره زنگی و دیدم...منتظرشم ولی میدونم حالا حالا ها نمیاد....این هفته ۶ تا فیلم مستند ایرانی تو سینما پخش میشه که دلم میخواد برم ولی فکر نمیکنم وقت کنم...فکر کنم فیلم تهران دیگر اناری ندارد قشنگ باشه....
۷-من و نازی بی صبرانه منتظر برنامه های گروه زیر گنبد کبود هستیم...خبرها که قطعی شد اینجا میذارم که بچه های تورنتویی باخبر بشن...فعلا اومدن کیا رستمی بنی اعتماد اصغر فرهادی مهران مدیری آتیلا پسیانی و ناصر تقوایی قطعی شده...نامجو هم که توی جون میاد...ولی کاش با برنامه پویان میومد چون داره روش حسابی کار میکنه حقشه...(من و نازی میدونیم جریان چیه گیر ندین حالا هی بپرسین)
۸-یعنی میشود روزهایم بوی سبز سبزه های حیاط پشتی و قرمزی آلبا لو های درخت همسایه و خنکای نسیم بهاری دهند و من شاد باشم و ببینم که منتظر نیستم تا شب برسد تا تنها بمانم با آرزوهایم و رویاهایم و زیر پلکهایم نیلوفری را ببینم که شاد است و در علفزار سبزی میدود و موهایش در جهت باد با سبزه ها می آمیزد...........
۹-من نیز گاه به آسمان نگاه کرده ام دزدانه در چشم ستاره گان نه به تمامیشان تنها بدانها که شبیه ترند به چشمان تو....(گاهی به آسمان نگاه کن-کمال تبریزی)
 

 
 
 
 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ - ۱۳۸٧/٢/۱ - نیلوفر