وقتی کنارم نیستی دلم برایت تنگ میشود وقتی دلم برایت تنگ میشود به یاد چشمهایت می افتم وقتی به یاد چشمهایت می افتم فکر میکنم که می شود تا همیشه چشمهایت را همین گونه به یاد بیاورم؟

 

 با تو ای همدرد ، ای عشق
با تو درمان یافت این دل
خانه ات جاوید آباد
از تو سامان یافت این دل
ای سراپا عاطفه ، جز یاریت یاری ندارم
ای کلامت شعر بوسه ، بی تو غم خواری ندارم
آسمان خانه ات
یه کهکشان رنگین کمان است
و آن نگاهت
روشنی چون نو عروس آسمان است
زندگانیت ترانه ، گریه هایت عاشقانه
واژه هایت ساده گویی ، گفتگوی کودکانه
دیدگانت بامدادان ، اشکهایت چشمه ساران
چهره ات رنگ سپیده ، گونه هایت لاله زاران
با تو ام بی باده مستم
سر نپیچم هرگز از آن عهد و پیمانی که بستم
ای سرا پا بی نیازی
در کنارت بی نیازم
با تو رودم ، با تو ابرم
هم نشیبم ، هم فرازم
آب و خاک و باد و آتش
خانه در تو ، جمله در تو
مهر و کین و خشم و بخشش
جمع در تو ، سر به سر تو

آفتاب و آسمانی ، بی نهایت بی کرانی
دشمنه سردی و ظلمت ، روشنی بخشه جهانی
آفتاب و آسمانی ، بی نهایت بی کرانی
دشمنه سردی و ظلمت ، روشنی بخشه جهانی

 

 

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
سحر

سلام نیلوفر جان...[گل][گل] شعر زیبایی بود,لذت بردم به منم سر بزن[لبخند]

گلمهر

کاش منظورت من بودم.....[ناراحت][قلب][ماچ]