۱-آلبوم الکی نامجو خیلی خوبه،تو ماشین و خونه و همه جا یک هفته است که همش صدای نامجو تو سرم می چرخه:

ای یار جانی یار جانی   دوباره بر نمیگردد جوانی...

ای بانوی من بانوی من   بیا یک دم بنشین رو رو زانوی من....

۲-به بابا میگم می خوای آلبوم جدید نامجو رو بذارم گوش بدی اگه خوشت اومد برات بگیرم؟میگه خودم دارم یه دونه واسه خودت بخر...

۳-لپ تاپ اپل خریدم نه دیگه درس می خونم نه فیس بوک بازی میکنم بس که برنامه های گرافیکیش خداست...

۴-نقاشی کشیدن رو شروع کردم و حالم خوبه...

۵-من تو ایران نیستم اما تو این دو سال هر کاری تونستم کردم برای بهتر شدن اوضاع ایران.سعی کردم حرفی نزنم که بهم بگن بیرون گود نشستی میگی لنگش کن اما الان دیگه نمی تونم جلوی خودم و بگیرم.آقایون و خانومها لطفا جون هر کی که دوست دارین بابا یک جشنواره رو تحریم کنید.خانه سینما رو بستن ۴ روز دیگه با پشتیبانی شمایی که می رید بلیط میخرید،تو صف وامی ایستید و تو سالن ها صوت میزنید و هورا می کشید در سالنهای سینما که خوبه مثل افغانستان در هر جای فرهنگی،هنری،تفریحی رو گل میگیرن...گفته باشم...

۶-دو تا کتاب گیرم اومده که خیلی وقته دنبالشون بودم ماشاالله هر دوتاش هم۵۰۰ صفحه ای.یه صفحه کتاب میخونم یه نگاه به کتابهای درسی می ندازم ...کوفتم شد کتاب خوندن...

۷-من خیلی از کارم راضی نیستم اما خوب چون موقتیه و می دونم به زودی کار جدیدی خواهم داشت سعی میکنم کنار بیام با اوضاع...چند وقتیه برای اینکه محل کارم قابل تحملتر بشه شروع کردم به نوشتن اتفاقات و داستانهایی که پیش میاد...حسابی سرم رو گرم کرده همش منتظر سوژه ام تا بنویسمش...به زودی در این مکان ماجراهای سلمانی نظیر منتشر خواهد شد...

۸-این بند رو برای تورنتویی های کتاب خون می نویسم.یک کتاب فروشی پیدا کردم روبروی پلازای ایرانیان  کتابهاش نصف قیمت.یعنی من حدودا بیست تا کتاب خوب خریدم پنجاه دلار شد.یه عالمه فیلمنامه هم خریدم.الان یه مقدار زیادی سر خوشم البته بگم من هنوز به پگاهی وفارادم...

۹-امروز دقیقا حس یک بچه مدرسه ای رو داشتم که صبح از خواب پا میشه و میبینه همه جا برفه و مدرسه ها تعطیله...همه جا سفیده و از سر کار بهم زنگ زدن که تعطیله....هورااااااا

/ 0 نظر / 7 بازدید