عزيز آبانی

سلام

 من خیلی وقته که میخوام یه جای دنجی و پیدا کنم تا از خودم و آقای آبانی بنویسم.

ما هر دو ۲۴ سالمونه و تو تورنتو زندگی می کنیم...

واسه شروع با یه شعر چطورین؟؟؟

قناری را صدا کردم٬ تا بخواند سرود خوشحالی

گل را به باغچه پیوند دادم٬ تا جوانه زند با نسیم بهاری

ماهی را ز تنگ به برکه روان کردم٬ تا تجربه کند عشق و دریاهای طوفانی

بادها را به خانه صدا کردم٬ تا بیاورند هوای پاییزی زندگانی

هر چه کردم کم کردم٬ برای مهربانیت ای عزیز آبانی...

/ 2 نظر / 9 بازدید
نازی

خيلی وقت بود منتظرت بودم عزيزم...

نازی

کاش ..هيچی .. امشب برات کلی حرف داشتم .. جايي پيدا نکردم که بنويسمشون..خوب بخوابی..