از این بیهودگی سیرم

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم....

دیشب از اون شبهایی بود که پشت هم خواب دیدم و اینقدر غرقش بودم که صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت موبایلم از ۸ صبح داره میزنگه و من هنوز خوابم.یه حال و هوای عجیبی داشتم.دلم خواست دیوانه باشم و بی قید و بند.۴ ساعت وقت داشتم و ۲۰۰ دلار پول درشت که ته جیبم سنگینی میکرد.رفتم سنتر پوینت و یه کیف خریدم و یک هم پولم و تو ایوروشه به باد دادم.سوار اتوبوس شدم که برگردم یه عالمه خاطره اومد تو سرم.خیابون یانگ از استیلز تا شپرد برام مثل خیابون مدرس پر از خاطره هست.بیشترین جا توی تورنتو که توش خندیدم و گریه کردم.دیدم نمیشه تا اینجا بیام و نرم پگاهی.خلاصه درخشان جون به زور جوان خام داستایفسکی و یه کتاب ناشناس دیگه بهم داد.با دادن یک فیلم هم شرمنده مون کرد.کلی هم گیر داد که تو چرا این همه کتاب میخونی یه چی نمینویسی.تو دلم گفتم مینویسم اما خواننده ای پیدا نمیکنم که اعصاب فولادین داشته باشه و هذیونهام و بخونه.یه جایی مینویسم که هیچکی نخونه حتی نازی.خلاصه از پگاهی که زدم بیرون دیدم نمیشه اینجا باشم و نرم آسی مارکت و به تجویز پزشک حاذق شهر آقای آبانی پسته نخرم و نوش جان نکنم.از آسی تا مترو وقتی داشتم قدم میزدم همه آدمها ایرانی بودن  و چقدر از ۷ سال پیش که ما اومدیم اینجا این یه تیکه عوض شده و حتی آدمهاش.هم عوض شدن هم عوضی...
بعد از ۴ ساعت وقت کشی و پول و به ... دادن اومدم سر کار تا غروب پنجشنبه دلگیر و سرد زمستونی رو توی یه مغازه خلوت و خسته کننده با خوندن کتاب شب کنم...

دلم تنگ شده...

برای نوشتن بیخودی دنبال موضوع خوب نگردین.همه موضوعها خوبن.موضوع بد اصلا وجود نداره نویسنده بد زیاده...(کاغذ بی خط-ناطر تقوایی)

 

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
golmehr

happy valenyine too aziztarinam[قلب][قلب][ماچ][ماچ]

golmehr

pas koo neveshte haye jadidet????[گل]