شال سفید...

اولین باری که از شال سفید استفاده کردم یه روز گرم تابستون بود.می خواستیم بریم کنسرت و با مانتوی مشکی و شلوار سفیدم دلم میخواست که شال سفید بپوشم.از بین بیست تا شال و روسری که پشت در اتاق آویزون بود یه شال سفید نخی کشیدی بیرون و بهم دادی.یه شال سفید که انگار توی تار و پودش هیچ خاطره ای نیست.اما فقط دو هفته لازم بود از آشنایی من با شال سفید بگذره تا یه جور دیگه بهش نگاه کنم.تا چهره واقعیش رو بشناسم،دو هفته بعد که از مسافرت برگشتم و دیدم لجوجانه خودش و انداخته تو چمدونم و باهام اومده تا اینجا.وقتی که دیدم هنوز همون بویی رو میده که روز اول پوشیدمش همون بو که هر وقت دلتنگت میشم میپیچم به خودم تا دلتنگیهام کمتر بشه.حالا همه خاطره هایی که توی تار و پودش هست و میبینم.دیگه این شال برام یه شال سفید نخی ساده نیست.برام یه شال رنگیه با بوی یه عزیز دوست داشتنی که تا دنیا برقراره بوش توی سرم و خاطره های با هم بودنمون جلوی رومه.حالا دیگه مجبور نیستم که شالمو با لباس سفید و سیاه ست کنم.حالا میتونم با هر رنگ لباسی و هر جایی که دلم میخواد که تو باهام باشی بپوشمش تا وقتی بهت برگردوندمش تو هم رنگ خاطره های جدیدی که روش نقش بسته رو ببینی.شاید مجبور بشی یه شال نخی سفید جدید برای خودت بخری.فقط مواظب باش شال جدیدت مثل شالی که بهم دادی اینقدر لجوج و یکدنده نباشه که هر وقت میبینمش تو رو یاد من میندازه...

/ 5 نظر / 26 بازدید
نگار آشنا

با سلام از شما برای مطالعه آخرین مطلب وبلاگ با عنوان "سؤال با طعم پسته"، دعوت می کنم : «...البته قابل توجه بانوانِ کمی فقط کمی بد حجاب: همین خنده بی جاست که کار دستش می دهد و قربانی اش می کند، والّا... » با تشکر "نگار آشنا" : http://lahootian9257.persianblog.ir/

گلى

چه روزى نوشتى اينو حتى نگاه كردن به تاريخش حالمو ميريزه به هم كاش منم يه شال سفيد نخى سمج داشتم كه موقع دلتنگى بپيچمش دور خودم كاش

سلام دعوت شدید!

صابر نتاج

موخته ام که خداعشق است وعشق تنهاخداست آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خدابا تمام عظمتش عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم خدابرایم بهترش رادرنظرگرفته آموخته ام که زندگی دشواراست ولی من ازاوسخت ترم پس فرصت نشستن و بی تلاشی نیست آغاز دوباره خواهم کرد بدست آوردن هرآنچه از دنیا باید سهم من باشد سلام وبلاگ زیبایی داری