بعد از مدتها، شاید ماهاست که امروز روز خودم است. قرار نبود باشد کلی کار عقب افتاده دارم اما همه را موکول کرده ام به بعدا...

امروز بعد از مدتها تا ساعت ده خوابیدم و تا الان هر کاری که هوس انجام دادنش را داشتم کردم.بگذار یک روز هم فکر کنیم زندگی برده ماست نه ما برده زندگی.

صبحانه مفصل خوردم روی مبل لم دادم و کانالهای تلویزیون را بالا و پایین کردم، در اینترنت چرخ زدم، رفتم استخر و جکوزی، مانیکور کردم ،فیلم دیدم و الان هم ولو شده ام روی مبل قهوه می خورم فروغ می خوانم و تنها به ازدحام کوچه خوشبخت می نگرم...

 

بر او ببخشایید
بر او که گاه گاه
پیوند دردناک وجودش را
با آب های راکد
و حفره های خالی از یاد می برد
و ابلهانه می پندارد
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید
بر خشم بی تفاوت یک تصویر
که آرزوی دوردست تحرک
در دیدگان کاغذیش آب میشود
بر او ببخشایید
بر او که در سراسر تابوتش
جریان سرخ ماه گذر دارد
و عطر های منقلب شب
خواب هزار ساله اندامش را
آشفته میکند
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد
و گیسوان بیهده اش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق می لرزد
ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشه های هستی بارآور شماست
در خاکهای غربت او نقب می زنند
و قلب زود باور او را
با ضربه های موذی حسرت
در کنج سینه اش متورم می سازند

فروغ فرخزاد

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
دخترک

آبان همه اش سحر است، جادوست...