برای تو....

از آینه‌ پیدا شو ! معشوقه‌ی‌ پنهانی‌ !
کوتاه‌ کن‌ این‌ شب‌ را ، با بوسه‌ی‌ طولانی‌ !
من‌ زخم‌تر از زخمم‌ ! بی‌تاب‌ُ دل‌آشفته‌ !
مدفون‌ شده‌ در بغض‌ِ صد قصه‌ی‌ ناگفته‌ !
تو صاعقه‌ی‌ شعری‌ ، در رخوت‌ِ یک‌ پاییز !
من‌ در عطش‌ِ آتش‌ ، از خالی‌ِ تو لبریز !
از مرگ‌ نمی‌ترسم‌ ، وقتی‌ که‌ تو این‌جایی‌ !
با عشق‌ رهایم‌ کن‌ ، از این‌ شب‌ِ هرجایی‌

۱-هوا خیلی خوبه دوسش دارم...بارون باحال و ملایم...حالی کردیم زیر بارون سر صبحی...

۲-از ساعت ۱۱ تا ۹ تنهام سر کار...کلی اینترنت بازی کردم تا بلکه گرسنگی و تشنگی و فراموش کنم...من شدیدا جانک فود میخوام چون الان اینجا بوی مکدونالد میاد...من گشممه...

۳-شنبه تولد نازی بود...خوب بود به غیر از چند مورد ناقابل که یکیش اومدن پلیس بود و تذکر دادن همسایه ها بابت صدای بلند دنیول و دیمبول...این آقای آبانی هم همیشه مایه آبرو ریزیه تازه این رو مخش کار شده بود...

۴-بعضی وقتها بعضی حرفها آدم و میتونه ببره به اوج و لذت...مثل همین حرفی که آقای آبانی دیروز بهم زد...

 ۵-من شدیدا محتاج اینم که وایرلسمون وصل شه...اه

۶-امروز با یکی از دوستهام تو ایران صحبت کردم...دلم تنگ شده بود یه ۲ هفته ای بود با هم صحبت نکرده بودیم...رفته بود تهران و گیر کرده بود میگفت جاده ها بسته است...یاد ۳ سال پیش افتادیم که نزدیک عید بود و برف میومد ما میخواستیم بریم بابل و کلی جریانات پیش اومد....مجبور شدیم با اتوبوس برگردیم و فقط یه جای خالی گیر اوردیم اون هم پشت سر راننده...من هم تا خود بابل به راننده فحش دادم و آخرش راننده شاکی شد که خانوم چته بلدی خودت بیا بشین پشت فرمون...منم گفتم اگه بلد بودم اتوبوس برونم که جونم و نگرفته بودم بشینم پشت سر تو آخه گاری که نمیرونی این اتوبوسه این همه هم آدم اینجان...خلاصه دعوایی شد اساسی...

۷-من شدیدا احساس انرژی میکنم و دارم به برنامه های جدیدم در سال ۲۰۰۸ فکر میکنم چون دیگه باید شروع کنم به کارهایی که از خیلی وقته قصد شروع کردنشون و دارم....

۸-دیشب ساعت سه و نیم کتاب ۱۹۸۴ و تموم کردم...روم تاثیر گذاشت و تا صبح خواب موش خاکستری دیدم...آخه یکی نیست بگه تو که بی ظرفیتی چرا از این کتابها میخونی...

۹-کی میگه دخترهای اسفند ماهی از مهربونی به خریت نمیزنند؟؟؟من این جمله رو تکذیب میکنم و میگم:دخترهای اسفند ماهی از مهربونی به خریت میزنند....

/ 3 نظر / 2 بازدید
نازيلا

۱ - اوهوم .. هوا خيلی خوبه ... ۲- آخی ديگه من نيستم که برکهام بيام پيشت باهم گپ بزنيم ۳ - شنبه تولد من بودا من دهن اين همسايه رو ... لا الله ... آقا اينجا خانواده نشسته ۴- آقای آبانی بهش نمياد حرفهايی بزنه که آدم و به اوج ببره . بيشتر آدم و ميکوبه زمين ۵ - وايرلس که وصل شد ديگه چيه ؟ ۶- ايران ... به قول ناديا .. اينم ميشه .. ۷- انرژيت و بخورم خام و خام و نپخته

نازيلا

من با تو ام عزيزم .. اسم منو صدا کن ... ميبينمت کنارم .. ميبوسمت نگام کن ..

مرآت

واي من كه كلي خنديدم.... بلاگت آب و هواي خيلي خوبي داره... يكي رو ميشناسم كه بلاگش خيلي غمگينه، حالا بعداً بهت ميگم يه كم كمكش كني مال اون هم خوش آب و هوا بشه