بازم من...

١-این دو روز نه کتاب خوندم نه فیلم دیدم فقط مریض داری کردم.این آقای آبانی سرمای بدی خورده بود و رفتم براش یه سوپ بی مزه درست کردم و آب پرتقال گرفتم و کلی لوسش کردم و به خودم امیدوار شدم که بعله ما هم میتونیم.ولی خدایی کار سختیه ها مریض داری و آقای آبانی تهدید شد که تا عمر داره مریض نشه که من اصلا خوصله این کار ها رو ندارم.

٢-تنها تفریح این دو روز البته به غیر از همنشینی با آقای آبانی یوتیوب گردی و وبلاگ خوانی بود.خدا این یوتیوب را از ما نگیرد که دسته خر هم سرچ کنی فیلمی ازش پیدا میکنی.

٣-دیگه اینکه در این دو روز خودمان آخر خطر را تجربه کردیم و با ماشین آقای آبانی و بدون بیمه دو بار رفتیم خرید کردیم و کلی هیجان زده هستیم.

۴-خیالم بابت بعضی چیزها راحت شده الان سرحال ترم و یک کم از اوضاع وخیم دپرسی بیرون آمدم و میخواهم فردا که دوشنبه و اول هفته هست یه حال حسابی به خودم بدهم.

۵-سه شنبه یک اینترویو خفن دارم و البته کلی استرس...

۶-باورم نمیشه امروز اول مارچه و هنوز هیچی نشده دو ما از سال ٢٠٠٩ هم تموم شده...وای چقدر زود میگذره همه چیز...وای.......

٧-روفیا خانوم خجالت دادند و آش رشته ای تهیه نمودند و شکم رژیم دار بیچاره ما بعد از قرنی یه غذای درست و حسابی نوش جان کرد...

٨-من دلم برای گلمهر تنگ شده...امیدوارم از مسافرت برگشته باشد که بتوانیم بزنگیم.

٩-ساعت یک شبه و من میخواهم بشینم و فیلم میلک را ببینم تا تایید کنم آیا این شان پن باید جایزه میگرفت یا خیر...

 

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
مهـــــــــران

سلام دوست من وبلاگت رو خوندم و منو مجاب کرد که دوباره حتما بیام و استفاده کنم. اگر بروز کردی تونستی بهم خبر بده. راستی منم با یه مطلب شخصیت شناسی بروز شدم و تن این کهنه درخت آماده میزبانی از شما و نظرای گل شماست