بازگشت گودوووو

یکسالی هست که نمی نویسم.نه اینکه اصلا چیزی ننویسم، نه...می نویسم اما در ذهنم یا روی تکه کاغذ هایی که پاره می شوند و در ریسایکل بین جای می گیرند.

حس نوشتم می آمد نه که حسش را نداشته باشم،نه...حسش را داشتم اما وقتی از همه وبلاگهایی که دوستشان داشتم و می خواندم نا امید شدیم ترسیدم که منم همانقدر یاوه گو و مزخرف بنویسم.نخواستم قاطی شوم بین این همه صفحه مبتذل و بی شکل و بی سر و ته...

اما امروز...

امروز کسی از من خواست که بنویسم...کسی که حرفهایش برایم نفس است و نه نمی شود گفت به گفته اش...

پس به خواست اوست که می نویسم...

/ 1 نظر / 2 بازدید
گلمهر

مرسی عشق من