نامه

تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی...

 

دنبال یه آدرس قدیمی میگشتم مجبور شدم صندوق وسایل قدیمی و جایی که نامه ها و یادگاریهامو نگه میدارم از زیر یه عالمه لباس و کفش بکشم بیرون.خیلی وقت بود که چشمم نیافتاده بود بهش از قصد گذاشته بودمش ته کمدم که از یادم بره.

اما حالا بعد این همه مدت در صندوق و باز میکنم و انگار با باز شدنش کسی دکمه play رو میزنه و آهنگ فریدون فروغی پخش میشه و من پرت میشم به جاهای خیلی دور از این جایی که نشستم.مثل یک مرد مست تلو تلو میخورم هر بار که کاغذی یا چیزی جدید از صندوق رو بیرون می آرم.نامه های ترکیه،دست خطهای دلتنگ اما آشنا،کارت پستالهای عید و تولد،یادگاریهای کوچیک و بزرگ،حتی رسیدها و کارت تلفنها رو هم تو یه جعبه نگه داشتم...انگار یکی با مشت به قلبم میزنه.نفسم سخت بیرون میاد و امضا و اسم آدمهایی رو میبینم که سالهاست ازشون بیخبرم...شروع میکنم به خوندن بعضی از نامه ها...تو بعضی از نامه ها تیکه های روزنامه هست.اخبار جدید از سینما یا فوتبال...یاد روزهایی می افتم که تنها امیدم این نامه ها بود و این تکه روزنامه ها که مرا از این کمای غربت زدگی برهانند...روزهایی که مثل امروز این همه اطلاعات و تلویزیون و امکانات نبود.مثل امروز نبود که اگر اون سر دنیا یه خبری بشه همون دقیقه اخبار و عکس و ویدیو اش رو تو yotube ببینی.اونروزها فقط یکی دو تا سایت ایرانی بود که میشد ازش یه چیزهایی سر در آورد و بقیه زندگی پیشرفته منتهی میشد به تلفن های گاهی اوقاتی و نامه...

شاید حالا همه چیز راحت تره...شاید این روزها زندگی با وجود اینترنت در دسترس و موبایلها و اس ام اس خیلی بهتره اما هیچ احساسی قشنگتر از وقتی نیست که با دستهای خودت و خط آشنایت نامه مینویسی و به اداره پست می روی و زحمت پستش را میکشی و منتظر می مانی تا نامه ات با همه احساسات و گریه ها و دردهایت موقع متولد شدن از آبها و خشکیها بگذرند و برسند به دستهای گیرنده و منتظر باشی تا گیرنده نامه ات را بخواند احساساتت را درک کند و مشغول جواب دادن نامه ات شود و به اداره پست برود و نامه را پست کند و تو منتظر بمانی تا جواب نامه ات به دستت برسد...

این احساس زیبایی است که انسان امروز روز به روز بیشتر فراموشش میکند.

 

به خودم که می آیم ساعت سه نیمه شب است و من تقریبا همه نامه ها را خوانده ام و شدیدا دلم میخواهد نامه ای برای کسی بنویسم و پست کنم.

.

.

.

شاید در آینده ای نزدیک یک نامه از شخصی نصبتا دیوانه و ناشناس دریافت کنی...

/ 7 نظر / 8 بازدید
زيستن

نيلوفر جونم خيلي قشنگ بود [دست]

مهـــــــــران

سلام من مهران هستم مالک و صاحب 6 دانگ وبلاگ "کهنه درخت" به شما بخاطر وبلاگ خوبتون تبریک می گم. وقت بیهوده داشتی خواستی بریزی دور بیا به وب من سر بزن

مامان آلا کوچولو

منو وسوسه کردی برم نامه های یادگاری ام رو بخونم. متن پایین خیلی جالب بود :)

دختری از جنس بهار

.... توی خونه ی همه ی ما غربتی ها فکر کنم 2..3 تا جعبه خاطرات باشه...که زیر تخت ها و توی کمدهامون غایمشون کردیم که نبینیم..که نشنویم..که به روی خودمون نیاریم... خیلی قشنگ نوشته بودی نیلو جونم

فرشته بیکار

سلام قلم خوبی داری موفق و سربلند باشی شاد میشم اگه بهم سر بزنی