جبر جغرافیایی۲

ما ایرانیها آدمهای غمگینی هستیم.میگویم ما ایرانیها چون این غم در فرهنگ ماست.همینجوری از روی هوا نمیگویم بله تحقیق کرده ام و ایرانیها را با کشورهای مختلف مقایسه کردم.نمیگویم کشورهای جهان اول مثل امریکا و کانادا و یا کشورهای اروپایی من ایران را با کشورهایی مثل هند و ترکیه مقایسه کردم و نتیجه واضح بود ما عاشق غم و غصه ایم یعنی شاید فکر میکنیم با غم و غصه از گناهانمان کم میشود.من حدود یک سال در ترکیه زندگی کردم مردم ترکیه خیلی ثروتمند نیستند در زیر زمین زندگی میکنند اما شادند و حرص پول نمیزنند.مسلمانند اما بزرگترین مراسم مذهبی شان جشن و شادی عید قربان است.یک هفته جشن میگیرند.و اما این چند ماه که سر و کارم بیشتر از قبل با هندی هاست میبینم فقط وقتی ناراحت و غصه دارند که اتفاق ناراحت کننده ای پیش آمده باشد.و این جماعت هم مسلمان اسماعیلی هستند بزرگترین مراسم مذهبی شان عید فطر است یعنی یک هفته تمام عید فطر را جشن میگیرند.و اما ایرانیها بزرگترین مراسم مذهبی ایرانیهای مسلمان محرم است که عزاداریست.خود من وقتی غمگینم آرامترم و از اینکه شاد باشم احساس عذاب وجدان و نا امنی میکنم.اصلا در فرهنگ ما کسی که غمگین باشد یک جور با کلاس و روشنفکر به حساب می آید.شادی جلف است سبک است بی کلاس است.اصلا ما کلمه الکی خوش داریم یعنی اگر دلیلی برای خوشی نیست باید غمگین باشیم و برعکسش وجود ندارد.آیا تا به حال کلمه الکی غمگین را شنیدا اید؟؟؟؟موسیقی غمگین فیلم و کتاب تراژدیک پر طرافدار تر است.خوب بلدیم فیلمهایی بسازیم که دل تماشاگر ریش شود مثل فیلمهای آقای مجیدی اما واقعا بلد نیستیم یک فیلم بسازیم که از ته دل بخنداندمان تهش طنزهای رضا عطاران است یا مهران مدیری که در عمقشان غم و درد موج میزند.نمیدانم چرا اما آنقدر این فرهنگ در من یکی ریشه دارد که نمیتوانم شاد باشم و از ته دل بخندم بدون اینکه فکر کنم غم زیر چشمی میپایدم.هیچ دلیلی برای گریه و غصه نیست اما اینقدر میگردم تا پیدایش کنم این آشنای قدیمی را....من مریضم شاید....ما مریضیم شاید و دچار هستیم به غم پنهانی که در فرهنگمان جاریست.....

/ 1 نظر / 7 بازدید
Marjan

اين كه گفتى كاملا درسته، مردم هند در اوج ندارى و خوابيدن كنار خيابون باز تا صداى آهنگ ميشنون ميرقصن در حاليكه ما ايرانيها حتى در شرايط رفاه هم حتما اسباب غم و غصه رو فراهم ميكنيم، خنده دار تر اينكه بارها شده من تلاش كردم اين شكلى نباشم اما آدمهاى اطراف حتى خيلى نزديك، مثل مادر و همسر و دوستان بسيار نزديك چپ چپ نگاه ميكنند و گاهى هم يك غرى ميزنن كه عملا اعتراض به شادييه كه من از خودم نشون دادم. در كل موافقم شديدا كه ما مريضيم، كل جماعت ايرانى و اصلا هم تصميم نداريم خوب بشيم. چون يك عده امون ديگه نميتونيم، و يك عده ديگه كه ميتونن هم باز ماها مانعشون ميشيم.