من اسیر سایه‌های شب شدم،
شب اسیر تور سرد آسمون؛
پا به پای سایه‌ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون!

 

حالم خوش نیست.عصبی ام.تو دلم آشوبه.شبها نمی خوابم منم دچار اینزامنیا شدم...این برف هم که خیال نداره روش و کم کنه.من خیلی سگ اخلاقم الان دم پر من نیاین که همتون و از زیر تیغ رد میکنم.گفته باشم نگین نگفتین.آخه اینم شد زندگی واسه ما درست کردین یه مشت عصبی بدبخت تحویل جامعه دادین؟؟؟اه

لعنت به این زندگی سگی...................................

/ 4 نظر / 7 بازدید
نمی‌دونم

[کلافه][عصبانی] (فقط جهت اظهار همدردي)[چشمک] . . . موفق باشي [گل]

مرجان

ببين اصرار نكن اصلا اين حرف ها بهت نمياد!!! دختر به اين ماهى و سگ اخلاق؟؟ دور از جوووونننننن.[چشمک] من يكى كه عمرا باور كنم، ديشب ذكر خيرت بود با مهسا، و ماجراهاى اونشبى كه من نبودم، اينقدر خنديدم كه نگو، گفتم آهااااانننننننن ببينيد يعنى ديگه بدون من بيرون بى بيرون!!!!!!! يك بوس گنده از نيلوفر عزيزم[ماچ]

نازی

تولدت مبارک !

دانشجوی وراج

شما آنجایی که هستید برف دارید؟.. خوش به حالتان پس[لبخند]